X
تبلیغات
یغمای جندقی و خاندان

با ظهور یغمای جندقی (1196 ـ 1276) بافت نوحه عاشورایی تغییر می یابد و نوحه هـای عاشورایی یغما که برای اوّلین بار با قالب های نوینی عرضه می شود، موجبات تـطـوّر سـاخـتـاری نـوحـه هـای عـاشـورایـی را فـراهـم مـی سـازد. بـه دلیـل پرهیز یغما از به کارگیری الفاظ و ترکیبات ذلّت بار، به تدریج تغییراتی در جـنـبه محتوایی نوحه های عاشورایی، نیز به وجود آمد و از همین روی یغمای جندقی را پیشتاز نوحه های جدید عاشورایی می شناسند:

 

(مـراثـی یغما، که قسمتی از آنها برای آهنگ های ضربی ساخته شده و شاعرْ خود آنها را نوحه سینه زنی یا سنگ زنی می نامد، در دیوان وی جایگاه خاصّی دارند. شاعر در اینجا از شـکـل نـسـبـتاً جدیدی که در ادبیّات پارسی (مستزاد) نامیده می شود، بهره مند شده نوع تازه ای از مراثی را به وجود آورده است که به سرودهای ملّی شباهت دارد. اشعار انقلابی بـعـد از سـال 1324 ه‍. ق و مـقـدار زیادی شعرهای فکاهی که در جراید عهد مشروطیّت می بینیم، به صورتی که یغما آورده، سروده شده است.

**زیرنویس=از صبا تا نیما، ج 1، ص 117.@.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یغما در شنبه دوازدهم آذر 1390 و ساعت 10:11 |

در ادبیات همه ملل همواره شعر و موسیقی در کنار هم و به صورت تلفیقی قرار می گیرند و موسیقی ملی هرکشور تا حد زیادی به ادبیاتش بستگی دارد.

این اتفاق در زبان فارسی نمود بسیار دارد.بطوری که با نگاه به برخی غزلیات حافظ ،  سعدی ، مولانا و بزرگان شعر فارسی حس می کنیم این شعر به صورت ترانه سروده شده است.

یکی از بخش های غنی ادبیات ما سروده هایی است که حالت نوحه و مرثیه دارند . این گونه و درونمایه   قدمتی به بلندای تاریخ شعر و ادبیات ما دارد.حتی در میان سروده های ملی و دینی باستان ما  نیز می توان نمونه هایی از این نوع شعر را سراغ گرفت که خود نیازمند تحقیقی جداست.

در میان نوحه سرایان فاجعه کربلا ، یغمای جندقی دارای جایگاهی رفیع و منحصر به فرد است.این شاعر کویر را مبدع سبک خاصی از شعر با عنوان نوحه سینه زنی می دانند و پروفسور ادوارد براون در تاریخ ادبیات ایران از وی به این عنوان یاد کرده است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یغما در شنبه دوازدهم آذر 1390 و ساعت 9:59 |

"ایران" شعری از استاد حبیب یغمایی -  درج شده در مجله یغما به شماره 41 در مهر ماه 1330

ایران عزیز، خانه ماست!

میهن، وطن، آشیانه ماست!

این خانه شش هزار ساله

از ماست نموجبِ قباله!

آن روز که خاکِ آن سرشتند

بر سنگ قباله‏اش نوشتند 1

وین کهنه قباله را گواهان

هستند مِهان و پادشاهان!

از کوروش و اردشیر و دارا

میراث رسیده است ما را!


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یغما در چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390 و ساعت 17:16 |

این مطلب در یکی از شماره های مجله یغما به چاپ رسیده است. با هم می خوانیم:

در سال یکهزار و سیصد و هفت هجری که بواسطهء خلع محمد علی شاه قاجار و تعیین نمودن‏ احمد شاه قاجار به سلطنت که سفیر بود و نایب السلطنه برای وی تعیین شده بود کشور ایران‏ بی‏نهایت هرج‏ومرج و هر گوشه‏ای از مملکت طغیان یاغی‏گری را شروع نموده بودندو از آنجمله نایب حسین کاشی و پنج نفر پسرانش برای بخش خور حرکت نموده که از دوری مرکز و نبودن راه و وسیله فرستادن و قشون دولتی به آنجا استفاده نمایند.

 

نایب حسین کاشی و اطرافیانش


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یغما در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390 و ساعت 8:15 |

"سلامی دیگر به خور" برگی از خاطرات استاد حبیب یغمایی در فروردین ماه سال ۱۳۵۷ است که در اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۷ و در شماره ۲۵۶ مجله وزین یغما به چاپ رسیده است.

استاد در این متن از خور به عنوان دهکده یاد می کند و به آن نیز افتخار می نماید. دهکده ای که پس از ۳۳ سال مرکز شهرستان خور و بیابانک شده و از نخلستان های زیبای آن دیگر اثری نیست.

متن نوشته استاد حبیب یغمایی به این شرح است:

*نوروز امسال را نیز در خور دهکدهء عزیز گذراندم. در اوایل اسفند، ادارهء تلویزیون‏ اصفهان خواستار شد که از سواحل کویری آن منطقه مناظری تهیه کند و چون علاقهء مرا بدان‏ حدود می‏دانند بتصور این‏که راهنمائی بصیر خواهم‏ بود دعوت فرمودند. توقفم در آن حدود طولانی شد و خشنود هم بودم چون مجالی یافت که به چند دهکدهء دیگر نیز شد و آمد شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یغما در جمعه هفدهم تیر 1390 و ساعت 11:55 |
این شعر در شماره ۲ به تاریخ اردیبهشت ماه ۱۳۲۷ در مجله یغما به چاپ رسیده است

 تا«انارک» زخاک«چوپانان»

هیجده فرسخ است سخت و کران

نیست در راه آب و آبادی

وحشت‏انگیز تر ز هر وادی

نیمشب کرد آن شتر بان بار

وانگه از خواب خوش مرا بیدار

عکس تزیینی است

 

خسته و ناتوان و فرسوده

خواب نا کرده، خواب آلوده

بر فراز شتر سوار شدم

سرباری که داشت بار شدم

شتر و ساروان و من سه نفر

زی انارک شدیم راه سپر


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یغما در جمعه هفدهم تیر 1390 و ساعت 9:42 |
 خدایا شد دلم تنگ از اداره

رهائى را ندانم هیچ چاره

نمیخواهم بیک جاى آرمیدن

مزخرف گفتن و مهمل شنیدن

پراکندن نگارش بر نگارش

پذیرفتن سفارش بر سفارش

شماره ساعت ایام کردن

بغفلت روز خود را شام کردن

براى چند تومانى اضافه

شدن زاندیشه بیجا کلافه

منظره خور از سرچشمه - عکس از مهندس مجتبی غلامرضلیی

                                                عکس از مجتبی غلامرضایی

براى رتبه‏اى برطبق قانون

تملق گفتن از مافوق ومادون


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یغما در جمعه هفدهم تیر 1390 و ساعت 9:26 |
روز 24 ارديبهشت مصادف با سالروز در گذشت اديب فرزانه، شاعر و نويسنده توانا استاد حبيب يغمايي است .حبيب يغمايي در سال 1277 شمسي در خور مرکز شهرستان خور و بيابانک متولد و در آغاز جواني به دامغان آمده تا علاوه بر تحصيلات ادبي و عربي، مقدمات علوم جديد را در مدرسه سعادت ناظميه دامغان فرا بگيرد. وي پس از چند سالي كه در همان مدرسه و مدارس شاهرود تدريس كرد به تهران مهاجرت و دروه دارالمعلمين عالي مركزي را بپايان رساند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یغما در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390 و ساعت 12:50 |
توضیح لازم برای این غزل یغما. عید نوروز و اول بهارسالی یغما به وطن خود جندق می‌رود، گویا به دلیل می‌خواری و شادخواری شاعر، عالمی فتوای کفرش را می‌دهد. دوستان شاعر با شتاب نزدش می‌روند که: چه نشسته‌ای؟ ممکن است عده‌ای با کارد و قمه و چماق سراغت بیایند و ترتیبت را بدهند، چون حکم رفته که یغما کافر است و...
یغما، عبا بر دوش می‌اندازد و عمامه می‌گذارد و با این لباس از جندق می‌گریزد. در یک بیت به آخر غزل، یغما به این مطلب به تلویح البته، اشاره‌ای دارد. تمام غزل را در همین موضوع گفته است:

بهار ار باده در ساغر نمی‌کردم چه می‌کردم
ز ساغر گر دماغی تر نمی‌کردم چه می‌کردم

هوا تر، می به ساغر، من ملول از فکر هشیاری
اگر اندیشه‌ی دیگر نمی‌کردم چه می‌کردم

عرض دیدم به جزمی هرچه زان بوی نشاط آید
قناعت گر به این جوهر نمی‌کردم چه می‌کردم

چرا گویند در خم خرقه‌ی صوفی فرو کردی
به زهد آلوده بودم، گر نمی‌کردم چه می‌کردم

ملامت می‌کنندم کز چه برگشتی ز مژگانش
هزیمت گر ز یک لشکر نمی‌کردم چه می‌کردم

مرا چون خاتم سلطانی ملک جنون دادند
اگر ترک کله‌افسر نمی‌کردم چه می‌کردم

به اشک ار کیفر گیتی نمی‌دادم چه می‌دادم
به آه ار چاره‌ی اختر نمی‌کردم چه می‌کردم

ز شیخ شهر جان بردم به تزویر مسلمانی
مدارا گر به این کافر نمی‌کردم چه می‌کردم

گشود آنچه از حرم بایست از دیر مغان یغما
رخ امید بر این در نمی‌کردم چه می‌کردم


+ نوشته شده توسط یغما در دوشنبه هشتم فروردین 1390 و ساعت 18:26 |
ما خراب غم و خمخانه ز می آباد است

ناصح از باده سخن کن که نصیحت باد است

 

خیز و از شعله می آتش نمرود افروز

خاصه اکنون که گلستان٬ ارم شداد است

 

سیل کهسار خم از میکده در شهر افتاد

وای بر خانه پرهیز که بی بنیاد است

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یغما در دوشنبه هشتم فروردین 1390 و ساعت 18:22 |


Powered By
BLOGFA.COM